گنجور

غزل شمارهٔ ۴۱۹۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

هر غافلی که خنده به آوازمی کند

چون کبک رهنمایی شهبازمی کند

از حسن بی مثال تو غافل فتاده است

آن ساده دل که آینه پردازمی کند

باطل شود اگر چه به اعجاز سحرها

در سحر چشم شوخ تو اعجازمی کند

افسانه گرانی خواب تو می شود

پیش تو هرکه درددل آغازمی کند

روشندلی ز زخم زبان می شود زیاد

بیهوده شمع سرکشی از گازمی کند

دارد کسی که فکر اقامت درین جهان

در رهگذار سیل کمر باز می کند

دست نوازش است مرادست رد خلق

چون ساز گوشمال مرا سازمی کند

در خون جلوه می گلرنگ می رود

هر کس که در کدو می شیرازمی کند

افتاده است دور ز نزدیکی خدا

صائب کسی که ذکر به آوازمی کند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام