گنجور

غزل شمارهٔ ۴۱۸۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

تقدیر قطع رشته تدبیر می کند

تدبیر ساده لوح چه تقدیر می کند

ای چرخ فکر گرسنه چشمان خاک کن

این یک دو قرص چشم که را سیر می کند

عشق از گرفت وگیر قیامت مسلم است

زنجیر عدل را که با زنجیر می کند

چون از وداع او نرود دست ودل ز کار

زور کمان مشایعت تیر می کند

یوسف نداشت نعمت دیدار اینقدر

حسن تو چشم آینه را سیر می کند

داد غرور حسن خط سبز می دهد

این مور نی به ناخن این شیر می کند

حاجت به باده نیست شب ماهتاب را

ساقی چه آب تلخ درین شیر می کند

صائب زخط سبز نکویان در اصفهان

سیر بهار خطه کشمیر می کند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام