گنجور

غزل شمارهٔ ۴۱۸۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

پیمانه چاره سر پرشور می کند

آتش علاج خانه زنبور می کند

محرومیم ز کعبه گناه دلیل نیست

حیرانی از وصال مرا دور می کند

می بایدش به منبر دار فنا نشست

اظهار حق کسی که چو منصور می کند

برق تجلی ونفس اهل دل یکی است

منصور دار را شجر طور می کند

از من متاب روی که زیر لب من است

آهی که صبح را شب دیجور می کند

آن ساده دل که سنگ ملامت به من زند

رطل گران تکلف مخمور می کند

هرگز نمی زند نمکی بر کباب من

طالع همین شراب مرا شور می کند

هرگز نبوده است ملاحت به این کمال

عکس تو آب آینه راشور می کند

صائب اگر به تاج شهان جا کند همان

فیروزه یاد خاک نشابور می کند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام