گنجور

غزل شمارهٔ ۴۱۷۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

هربلبلی که زمزمه بنیاد می کند

اول مرابه برگ گلی یاد می کند

از درد رو متاب که یک قطره خون گرم

دردل هزار میکده ایجاد می کند

آهی که زیر لب شکند دردمند عشق

در سینه کار تیشه فولاد می کند

این ظلم دیگرست که عاشق شکار من

چون مرغ پر شکسته شد آزاد می کند

در ناف حسن سعی شود مشک عاقبت

خونی که صید دردل صیاد می کند

دیوان عاشقان به قیامت نمی کشد

ایام خط تلافی بیداد می کند

عاجز چو سبزه ته سنگ است دردلت

آهم که ریشه در دل فولاد می کند

خواهد ثواب بت شکنان یافت روز حشر

هر کس که در شکست من امداد می کند

رنگی که از خزان خجالت شکسته شد

بر چهره کار سیلی استاد می کند

پیوسته سرخ رو بود از پاک گوهری

هر کس که چون شراب دلی شاد می کند

از پیچ وتاب اهل سخن صائب آگه است

چون سرو هر که مصرعی ایجاد می کند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام