گنجور

غزل شمارهٔ ۴۱۷۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

آنجا که شوق دست حمایت بدر کند

شبنم در آفتاب قیامت سفر کند

قارون شود ز لخت دل وپاره جگر

بر هر زمین که قافله ما گذر کند

انجام تخم سوخته پامال گشتن است

آن دانه نیست دل که سر از خاک برکند

پیچیده تر زجوهر تیغ است راه عشق

خونش به گردن است که این راه سرکند

طوطی اگر به چاشنی حرف خود رسد

گردد دهانش تلخ چو یاد شکر کند

گشتیم چون صبا به سراپای لاله زار

داغ نیافتیم که دل را خبر کند

چون عاملی که دل ز در خانه جمع کرد

حاجی ستم به خلق خدا بیشتر کند

در منزل نخست دل خویش می خورد

چون راهرو به توشه مردم سفر کند

در خلوت دل است تماشای هر دو کون

صائب چگونه سر ز گریبان بدر کند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام