گنجور

غزل شمارهٔ ۴۱۷۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

محبوس آسمان چه پروبال واکند

در زیر سنگ سبزه چه نشو ونما کند

از بس درشت می رود این توسن فلک

وقت است بند بند من از هم جدا کند

انجام کار ما و غم یار روشن است

یک شمع بی زبان چه به چندین صبا کند

سر رشته حیات چو از دست رفت رفت

زلف ترا ز دست کسی چون رها کند

نسبت به مد شکوه ما زلف نارساست

عمر خضر به شکوه ما کی وفا کند

باد خزان که خار به چشمش شکسته باد

فرصت نداد غنچه ما چشم واکند

زودآ که در قلمرو شهرت علم شود

هرکس سخن به طرز تو صائب اداکند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام