گنجور

غزل شمارهٔ ۴۱۷۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

وقت است نوبهار در عیش وا کند

باغ از شکوفه خنده دندان نما کند

جامی به گردش آر که این کهنه آسیا

وقت است استخوان مرا توتیا کنند

امروز چون حباب درین بحر آبگون

دولت در آن سرست که کسب هوا کند

گر بگذرد به غنچه پیکان نسیم صبح

بی اختیار لب به شکر خنده وا کند

خونش بود به فتوی پیر مغان حلال

در نو بهار هرکه صبوحی قضاکند

ابری که نرم کرد دل سنگ خاره را

کی توبه مرا به درستی رها کند

صائب به غیر روی عرقناک یار نیست

ابر تری که آینه دل جلا کند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام