گنجور

غزل شمارهٔ ۴۱۶۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

زخم تو تیغ بر جگر ماه می زند

داغ تو خیمه بر دل آگاه می زند

طوفان طناب خیمه خورشید را گسیخت

شبنم بر این بساط چه خرگاه می زند

دل می کند به خویشتن اسناد اختیار

این قلب زر به نام شهنشاه می زند

آسوده است عشق ز تدبیر عقل پوچ

کی شیر تکیه بر دم روباه می زند

ایمن ز من مباش که درسینه من است

آهی که دشنه بر جگر ماه می زند

دربار خود مبند متاعی که از تو نیست

کاخر همان متاع ترا راه می زند

صائب فتاده است به نقاش چشم من

کی نقش بی ثبات مرا راه می زند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام