گنجور

غزل شمارهٔ ۴۱۶۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

یاقوت با لب تودم از رنگ می زند

این خون گرفته بین که چه بر سنگ می زند

مرغی که آگه است زتعجیل نو بهار

در تنگنای بیضه بر آهنگ می زند

هر چند مازعجز درصلح می زنیم

آن از خدا نترس درجنگ می زند

از روی تازه اش گل بی خار می کنم

خاری اگر به دامن من چنگ می زند

روی شکفته از سخن سخت ایمن است

کی بر در گشاده کسی سنگ می زند

چون شعله می شود پروبال نگاه من

خارم به چشم اگر خط شبرنگ می زند

خط صلح داد شعله وخاشاک را به هم

آن سنگدل هنوز در جنگ می زند

سودا ز بس چو شیشه مراخشک کرده است

بر پهلویم تپیدن دل سنگ می زند

خواهد کشید اشک ندامت ازو گلاب

آن گل که خنده بر من دلتنگ می زند

در عالمی که خوردن خون است بیغمی

صائب چو بیغمان می گلرنگ می زند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام