گنجور

غزل شمارهٔ ۴۱۶۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

داغ از حرارت جگرم داد می زند

آتش به سوز سینه من باد می زند

هر لاله ای که ازجگر سنگ می دمد

دامن به آتش دل فرهاد می زند

از دل نمی رسد نفس عاشقان به لب

بلبل ز بیغمی است که فریاد می زند

در خانمان خرابی خود سعی می کند

چون غنچه هرکه دم زدل شاد می زند

آیینه خانه دل من از خیال او

چون کوه قاف موج پریزاد می زند

از ترکتاز عشق کسی جان نمی برد

این سیل بر خرابه وآبادمی زند

صائب به پای خویش زند تیشه بیخبر

آن بی ادب که خنده به استاد می زند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

علیرضا افتخاری » راز گل » آواز همراه با نی

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

سعید رمضانی نوشته:

ابیاتی از این غزل را استاد علیرضا افتخاری به زیبایی در آواز دشتی در آلبوم راز گل اجرا نموده‌اند.

کانال رسمی گنجور در تلگرام