گنجور

غزل شمارهٔ ۴۱۵۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چون حرف شکوه برق ز تیغ زبان زند

تبخاله قفل خامشیم بر دهان زند

دیگر چو تیر قد نکند راست در مصاف

آن را که ابروی تو به پشت کمان زند

شد سروی از بهار رخش آه سرد من

کز جلوه پشت پای بر آب روان زند

آه بلندی از جگر رشک می کشم

خورشید بوسه چند بر آن آستان زند

تیر از تنم برآورد انگشت زینهار

از خون گرم من لب تیغ الامان زند

نگذاشت پای سرو ببوسیم تنگ چشم

دست چنار بر کمر باغبان زند

صائب ز حسرت قفس ودام سوختیم

کو برق خانه سوز که بر آشیان زند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام