گنجور

غزل شمارهٔ ۴۱۵۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

قربانیان شکفته به قصاب برخورند

چون پل بغل گشاده به سیلاب برخورند

جمعی که ره به چاشنی فقر برده اند

بر روی بوریا ز شکر خواب برخورند

صاف جهان به مردم خاموش می رسد

لب بسته کوزه ها ز می ناب برخورند

اقبال دیدگان به گنهکار و بیگناه

با جبهه گشاده چو محراب برخورند

چون ذره می دوند به هر کوچه عاشقان

شاید به آفتاب جهانتاب برخورند

سر گشتگی به طالع جمعی که آمده است

در چشمه سیراب به گرداب برخورند

هر کس دعا کند به اجابت قرین شود

در هر کجا به یکدگر احباب برخورند

جمعی که از یگانگی نور آگهند

هر شب که شمع نیست ز مهتاب برخورند

صائب سراغ بحر کنند وروان شوند

از سر گذشتگان چو به سیلاب برخورند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام