گنجور

غزل شمارهٔ ۴۱۵۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از آفتاب چاشنی صبح شد بلند

عمر دوباره یافت ز راه گداز قند

بگذار تا به داغ رهایی شود کباب

صیدی که همچو تاب نپیچد بر آن کمند

ما را چه نسبت است به مجنون که جوش ما

نگذاشت گردباد ز هامون شود بلند

از روی گرم شکوه ما می شود تمام

یک ناله است سرمه آواز این سپند

علم تو چون محیط به اسرار غیب نیست

ز نهار لب ببند ز چون و چرا و چند

چون گل شکفته باش درین انجمن که صبح

تسخیر کرد روی زمین را به نوشخند

در آتش زوال بود نعل رنگ و بو

ز نهار دل به غنچه این بوستان مبند

از گل به وام گوش ستانند بلبلان

در گلشنی که ناله صائب شود بلند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام