گنجور

غزل شمارهٔ ۴۱۵۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

عشاق دل به دیده روشن کشیده اند

چون ذره رخت خویش به روزن کشیده اند

در جلوه گاه حسن تو منصور وار خلق

کرسی زدار ساخته گردن کشیده اند

منشین فسرده کز پی سامان اشک وآه

آتش ز سنگ و آب ز آهن کشیده اند

گنجور گوهرند گروهی که همچو کوه

درزیر تیغ پای به دامن کشیده اند

دانند من چه میکشم از عقل بوالفضول

جمعی که ناز دوست ز دشمن کشیده اند

زهاد بهر رشته تسبیح بارها

زنار را زدست برهمن کشیده اند

ما بیکسیم ورنه به یک ناله بلبلان

فریادها ز سینه گلشن کشیده اند

خوش باش با زبان ملامت که رهروان

از بهر خار زحمت سوزن کشیده اند

آیینه هاست حسن لطیف بهار را

این پرده هاکه بر رخ گلخن کشیده اند

از بهر چشم زخم چو زنجیر عاشقان

بر گرد خویش حلقه شیون کشیده اند

سوداییان به آتش بی زینهار دل

صائب ز ریگ بادیه روغن کشیده اند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام