گنجور

غزل شمارهٔ ۴۱۱۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از جلوه تو برگ ز پیوند بگسلد

نشو ونما ز نخل برومند بگسلد

طفل از نظاره تو ز مادر شود جدا

مادر ز دیدن تو ز فرزند بگسلد

دامن کشان ز هر در باغی که بگذری

از ریشه سرو رشته پیوندبگسلد

چون نی نوازشی به لب خویش کن مرا

زان پیشتر که بند من از بندبگسلد

در جوش نوبهار کجا تن دهد به بند

دیوانه ای که فصل خزان بندبگسلد

جستن ز بند خانه تقدیر مشکل است

دل چون ز زلف وکاکل دلبندبگسلد

آزادگی ز شهد محال است مور را

دل چون ازان لبان شکر خند بگسلد

این رشته حیات که آخر گسستنی است

تا کی گره به هم زنم وچند بگسلد

آدم به اختیار نیامد برون ز خلد

صائب چگونه از دل خرسند بگسلد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام