گنجور

غزل شمارهٔ ۴۱۱۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از روی درد هر که ز دل آه می کشد

بی چشم زخم یوسفی از چاه می کشد

بی آه گرم نیست دل دردمند عشق

شمعی که روشن است مدام آه می کشد

در زلف دود شعله حصاری نمی شود

بیهوده ابر پرده در آن ماه می کشد

شمع که دیده است سرانجام خامشی

گردن در انتظار سحرگاه می کشد

بردوش خلق بار بود زندگانیش

هر کس که بار خلق به اکراه می کشد

تا روی آتشین تو در بزم دیده است

پیوسته شمع جای نفس آه می کشد

شوخی که رم ز دیدن پنهان من کند

با مدعی جناغ به دلخواه می کشد

افتاده جذبه طمع زرد روبلند

این کهربا ز کاهکشان کاه می کشد

از اشتیاق چهره چون آفتاب توست

نیلی که آه من به رخ ماه می کشد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام