گنجور

غزل شمارهٔ ۴۱۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

فروغ مهر باشد دیده اخترشماران را

صفای ماه باشد جبهه شب زنده داران را

نه هر آهی قبول افتد، نه هر اشکی اثر دارد

یکی گوهر شود از صد هزاران قطره، باران را

نسیم ناامیدی، بد ورق گرداندنی دارد

مکن نومید از درگاه خود امیدواران را

تو و دلجویی عاشق، زهی اندیشه باطل!

غبار خط مگر آرد به یادت خاکساران را

به دست زنگیان آیینه دادن نیست بینایی

مده ساغر به کف تا می توانی هوشیاران را

چه خونها می خورد برق حوادث از رگ جانم

نگیرد هیچ آتشدست، نبض بی قراران را!

نمی سازد به برق و باد شوق بی قرار من

همان بهتر که بگذارم به جا، دامن سواران را

ز سنگ کودکان مجنون بی پروا چه غم دارد؟

محابا نیست از سنگ محک، کامل عیاران را

دل صائب چسان از عهده صد غم برون آید؟

سپندی چون کند تسخیر، این آتش عذاران را؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام