گنجور

غزل شمارهٔ ۴۱۰۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

پیری که بار عشق به دوش رضاکشد

در گوش چرخ حلقه ز قد دوتا کشد

تا حفظ آبروی قناعت میسرست

خاکش به سر که منت آب بقا کشد

نتوان به پای سعی دویدن ز خویش

کو دست جذبه ای که گریبان ما کشد

ایمن مشو به پاک نهادی ز جور چرخ

چون دانه پاک شد تعب آسیا کشد

گشتیم گرد عالم ودر یک گل زمین

خاری نیافتیم که دامان ما کشد

داغم که خار خار طلب آفتاب را

چندان امان نداد که خاری ز پا کشد

صائب مقام امن درین روزگار نیست

خود را مگر کسی به حریم رضا کشد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام