گنجور

غزل شمارهٔ ۴۱۰۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

تا چهره تو از می گلرنگ آل شد

شبنم به روی گل عرق انفعال شد

در هر نظاره یک سروگردن شود بلند

هر کس که محو قامت آن نونهال شد

کوتاهی حیات ز اظهار زندگی است

زان خضر دیر ماند که پوشیده حال شد

در یک دو هفته از نظر شور ناقصان

ماه تمام پا به رکاب هلال شد

در عهد ما که نیست جواب سلام رسم

رحم است بر کسی که زاهل سؤال شد

هرگز نکرده است کسی مهر کینه را

این آب تیره در قدح من زلال شد

برخط فزود هر چه شد از حسن یار کم

ز آنسان که عمر سایه فزون از زوال شد

در آستین هر گرهی ده کرهگشاست

دست است ترجمان زبانی که لال شد

نشنید یک تن از بن دندان حدیث من

از فکر اگر چه پیکر من چون خلال شد

صائب چه طرف بندد ازان حسن بی مثال

آیینه ای که تخته مشق مثال شد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام