گنجور

غزل شمارهٔ ۴۰۸۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دولت به لعل پاک گهر زود می رسد

روشن گهر به تاج وکمر زود می رسد

در مغز عاشقان نبود آرزوی خام

در آفتابروی، ثمر زود می رسد

هرکس شکست قیمت خود بر زمین نماند

ارزان چو شد متاع به زر زود می رسد

خط تو نادمیده دل از مردمان گرفت

این توتیا به اهل نظر زود می رسد

یک ساعت است گرمی هنگامه نشاط

دور هلال عید بسر زود می رسد

خامی است سنگ راه تو از پیشگاه قرب

چون پخته شد به کام ثمر زود می رسد

از گفتگوی پوچ ندارد حباب هیچ

از خامشی صدف به گهر زود می رسد

کار مرا تمام به یک جلوه کرد حسن

آب سبک عنان به جگر زود می رسد

جان رمیده داغ غریبی نمی کشد

خواب عدم به داد شرر زود می رسد

از خاک رهروی که کمر بسته می دمد

چون نی به خاکبوس شکر زود می رسد

نتوان نهفت راز دل از چشم اشکبار

از راه به دیده خبر زود می رسد

بی اختیار دیده بغل باز می کند

گویا که یار ما ز سفر زود می رسد

پای شکسته گرچه به جایی نمی رسد

آه شکستگان به اثر زود می رسد

صائب ز آه سرد به مطلب توان رسید

در وصل آفتاب سحر زود می رسد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام