گنجور

غزل شمارهٔ ۴۰۸۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

عیسی دمی کجاست به درد سخن رسد

پیش از دم هلاک به بالین من رسد

دانی چه روز دست دعا می رسد به عرش

روزی که این غریب به تخت وطن رسد

عالم تمام پرده فانوس حسن اوست

اینجا به شمع طور پیرهن رسد

بی پرده نقش صورت شیرین نگاشته است

کوتیشه تا به داد سرکوهکن رسد

چون شمع آههای گلوسوز می کشم

تا باد صبح بر سر بالین من رسد

کی حد ماست دست درازی به شاخ گل

مارا بس است خاری اگر از چمن رسد

صائب میان اینهمه شکرلبان که هست

بادام چشم کیست به مغز سخن رسد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام