گنجور

غزل شمارهٔ ۴۰۷۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

زخم از هنر همیشه به صاحب هنر رسد

چون خانه صدف که به آب از گهر رسد

افتادگی گزین که ازین خاکدان پست

شبنم به آفتاب ازین بال وپر رسد

بر دل گذار دست که در گلشن ادب

دستی که کوته است به وصل ثمر رسد

از چشم تنگ مور که خاکش به چشم باد

مشکل به طوطیان سخنگو شکر رسد

از التفات عشق گرانمایه گشت دل

مانند گوهری که به صاحب نظر رسد

در عهد ما که در گره افتاده کارها

مشکل به داد آبله ها نیشتر رسد

شبنم ز چشم شور نمکسود می کند

داغی اگر به لاله خونین جگر رسد

در پیچ وتاب باش که فیض پیچ وتاب

زنار بیشتر به وصال کمر رسد

کوتاه کن فسانه که سودا نه آن شب است

کز حرف و صورت رشته عمرش بسر رسد

صائب کجاست طالع آنم که آن نگار

چون دولت نخوانده ز در بیخبر رسد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام