گنجور

غزل شمارهٔ ۴۰۷۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

پوشیده یار اگر نه می ناب می خورد

این رنگ لاله گون ز کجا آب می خورد

چون تشنه ای که آب خورد در میان خواب

خونم چو آب چشم تو در خواب می خورد

موی میانش از نگه گرم عاشقان

از زلف مشکبار فزون تاب می خورد

پهلوی هر که کرد قناعت به خاک نرم

نیش از سمور وقاقم وسنجاب می خورد

این رشته زود خرج گره می شودتمام

از عشق اگر چنین رگ جان تاب می خورد

از کوزه سفال نخورده است آب سرد

از جام زر کسی که می ناب می خورد

هر قطره آب در جگرش می شود گهر

هر کس شمرده همچو صدف آب می خورد

غافل که می خورد دل خود را ز سادگی

از رشته آنچه گوهر سیراب می خورد

دل ایمن از گزند سر زلف یار نیست

چون ماهیی که طعمه ز قلاب می خورد

در نور کی رسد ید بیضا به نخل طور

پروانه خون خویش به مهتاب می خورد

صائب چو لاله هر که بود کاسه سرنگون

بی دردسر مدام می ناب می خورد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام