گنجور

غزل شمارهٔ ۴۰۶۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

خوش وقت قطره ای که زدریا سفر نکرد

آواره خویش را به هوای گهر نکرد

موجی ازین محیط سیه کاسه برنخاست

کز جلوه فریب مرا تشنه ترنکرد

مانند نخل موم نهال امید ما

در مغز خاک ریشه به ذوق ثمر نکرد

شد همچو تخم سوخته در خاک ناپدید

دلمرده ای که تربیت بال وپر نکرد

بر آب تلخ بحر کجا سایه افکند

ابری که التفات به آب گهر نکرد

دلها ز داغ ماتم پروانه آب شد

آن شمع آستین خود از گریه ترنکرد

دریا ز لطف پرده چشم حباب شد

آن سنگدل نگاه به آهل نظر نکرد

با آن که نونیاز ستم بود خط او

ملک دلی نماند که زیر وزبر نکرد

صائب بساز از رخ او بانگاه دور

با آفتاب دست کسی در کمر نکرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام