گنجور

غزل شمارهٔ ۴۰۶۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

تیغ ستم ببین چه به زلف ایاز کرد

پا از گلیم خویش نبایددراز کرد

پستان حنظلم به دهن تنگ شکرست

نتوان به تلخروییم از شیر باز کرد

بر جبهه اش غبار خجالت نشسته باد

سیلی که بر خرابه من ترکتاز کرد

در آستین بخت بلندست این کلید

نتوان به زور دست در فیض باز کرد

مست خیال را به وصال احتیاج نیست

بوی گلم ز صحبت گل بی نیاز کرد

در پرده بود راز حقیقت گشاده روی

منصور از برای چه افشای راز کرد

سرو تو پیش من ره آزادگی گذاشت

رخسار ساده تو مرا پاکباز کرد

صائب به پیشگاه حقیقت قدم گذاشت

مردانه طی کوچه تنگ مجاز کرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ناشناس نوشته:

من این شعر را در دیوان غزلیات صائب ندیدم

کانال رسمی گنجور در تلگرام