گنجور

غزل شمارهٔ ۴۰۵۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از چشم ودل کی آن گل سیراب بگذرد

خودبین کجا ز آینه وآب بگذرد

در سینه های صاف نگیرد قرار دل

زود از بساط آینه سیماب بگذرد

چون آب شور کام جهان تشنگی فزاست

سیراب تشنه ای که ازین آب بگذرد

در جوی شیر کاسه به خون جگر زند

از می کسی که شب مهتاب بگذرد

ظلم است زندگانی روشندلان چو شمع

جایی بغیر گوشه محراب بگذرد

بر قرب دل مبند که با ربط آفتاب

در کان مدار لعل به خوناب بگذرد

پیری به صد شتاب جوانی ز من گذشت

پل را ندیده ام که ز سیلاب بگذرد

گیرنده است پنجه خونهای بیگناه

چون ناوک تو از دل بیتاب بگذرد

چو موسم شباب دم صبح شیب را

صائب روا مدار که در خواب بگذرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام