گنجور

غزل شمارهٔ ۴۰۵۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

راهی که مرغ عقل به یک سال می پرد

در یک نفس جنون سبکبال می پرد

چشم گرسنه را نکند سیر جمع مال

در خرمن است ودیده غربال می پرد

حرصش فزون ز خاک شود همچو چشم دام

چشم ندیده ای که پی مال می پرد

دولت ز آستان فنا جو که این هما

از سرگذشتگان را دنبال می پرد

بگذر ز آرزو که به جایی نمی رسد

چندان که دل به شهپر آمال می پرد

زین آتشی که در جگر تشنه من است

همچو سپند عقده تبخال می پرد

در مطلب بلند به همت توان رسید

عنقا به کوه قاف به این بال می پرد

ایام عمر زود به انجام می رسد

زینسان که ماه می رود وسال می پرد

پامال کرد اگر چه مرا جلوه های او

گوشم همان به نغمه خلخال می پرد

غافل مشو ز آه ضعیفان کز این نسیم

افسر ز فرق دولت واقبال می پرد

صائب چو یاد گردش آن چشم می کنم

هوش از سرم چو مرغ سبکبال می پرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام