گنجور

غزل شمارهٔ ۴۰۳۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

خط را گذار برلب آن سیمبر فتاد

سرسبز طوطیی که به تنگ شکر فتاد

یاقوت را چو باده لعلی کند به جام

این آتشی که از تو مرا در جگرفتاد

امسال هم نداد به هم دست خط یار

مشق جنون ما به بهار دگر فتاد

سرگشتگی است حلقه در کعبه جوی را

بیچاره رهروی که پی راهبر فتاد

پشتم ز بار منت ساحل شکسته شد

آسوده کشتیی که به بحر خطرفتاد

دل نیست گوهری که نبندند در گره

زین نه صدف چگونه برون این گهرفتاد

چون قفل بی کلید دگر وا نمی شود

کاری که در گره ز نسیم سحر فتاد

پرگار نه سپهر کمر بسته من است

چون نقطه گرچه هستی من مختصر فتاد

روزی به دست کوته ودست دراز نیست

سرو از دراز دستی خود بی ثمر فتاد

از دیده یتیم نیفتاده است اشک

دنیا به خواریی که مرا از نظر فتاد

صائب وداع دین ودل وعقل وهوش کرد

هرکس ز بوی باده ما بیخبر فتاد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام