گنجور

غزل شمارهٔ ۴۰۳۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

سیه دلی که ز دوران حضور می جوید

میان دوزخ سوزنده حور می جوید

کسی که چشم تسلی ز آرزو دارد

علاج تشنگی از آب شور می جوید

چه ساده لوح فتاده است آبگینه ما

ز سنگلاخ حوادث حضور می جوید

بسا که دست ندامت به سرزند آن کس

که تخم ریحان در خاک شور می جوید

فریب نعمت الوان مخور که چرخ بخیل

حساب پای ملخ را ز مور می جوید

توان به سوز جگر شمع کشته را افروخت

ز آفتاب عبث ماه نور می جوید

چگونه سر به گریبان خامشی نکشم

زمانه ای است که طوفان تنور می جوید

دلی که ملک سلیمان براو چو زندان بود

حصار عافیت از چشم مور می جوید

فلک همیشه طلبکار تنگ چشمان است

که روی زشت ز حق چشم کور می جوید

نظر به صافدلان است عشق خونی را

شراب رنگین جام بلور می جوید

چه ساده لوح فتاده است صائب این زاهد

که حق گذاشته حور وقصور می جوید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام