گنجور

غزل شمارهٔ ۴۰۳۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دمید صبح تجلی به جان شتاب کنید

ز سردسیر جهان رو به آفتاب کنید

درین محل که گشوده است صبح دفتر فیض

ستاره ای ز برای خود انتخاب کنید

کنون که زر به سپر بخش می کند خورشید

چه لازم است نظر را سیه به خواب کنید

هوای عالم بالا کنید چون شبنم

بس است چند اقامت درین خراب کنید

ز روی دل بفشانید گرد هستی را

نظر به شاهد مقصود بی حجاب کنید

مگر رسید به پابوس بحر چون سیلاب

به آه گرم دل سنگ خویش آب کنید

عمارت نفس پوچ را بقایی نیست

ز بحر چند جدا خانه چون حباب کنید

ز خون دیده خود می به ساغر اندازید

ز رنگ چهره خود سیر ماهتاب کنید

چراغ دولت بیدار را فروغی نیست

نظر به گوشه آن چشم نیمخواب کنید

ز شعر مولوی روم چون بپردازید

موحدان غزل صائب انتخاب کنید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام