گنجور

غزل شمارهٔ ۴۰۳۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

کنون که ناخن تدبیر من شکسته دمید

ز چشم آبله ام خار دسته دسته دمید

درین چمن که گلش خار در بغل دارد

خوشا کسی که چو بادام چشم بسته دمید

بغیر داغ که صد برگ گشت از ناخن

چه گل مرا دگر از طالع خجسته دمید

ز تنگ گیری این روزگار در عجبم

که صبح خنده چسان از دهان پسته دمید

چه فتنه ای تو که سنبل به آن دماغ بلند

ز شوق خدمت زلفت کمر نبسته دمید

چنان غبار کدورت گرفت عالم را

که صبح نور ز آیینه زنگ بسته دمید

نظر به لاله و گل چون سیه کنم صائب

مرا که سنبل آه از دل شکسته دمید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام