گنجور

غزل شمارهٔ ۴۰۲۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

خط تو تیغ به رخسار آفتاب کشید

هزار حلقه به گوشش ز پیچ وتاب کشید

ز خط چگونه کنم ترک آن لب میگون

که می توان عرق از درد این شراب کشید

ز خط حضور دل داغ دیده می داند

به سایه رخت خود آن کس کز آفتاب کشید

به پیچ وتاب ازان زلف او سرآمد شد

که پیش موی میان مشق پیچ وتاب کشید

به زخمی از دم تیغ تو سرفراز نشد

اگر چه جاذبه من ز آهن آب کشید

کباب همت مردانه زلیخایم

که یوسف از چه کنعان به جای آب کشید

شدم مقید دنیا ز تشنه چشمیها

به دام خویش مرا موجه سراب کشید

بود بجا ز سخن آبرو طمع کردن

اگر توان ز گل کاغذی گلاب کشید

ز پیچ تاب مکش سر چو بیدلان صائب

که رشته را به گهر سر ز پیچ وتاب کشید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام