گنجور

غزل شمارهٔ ۴۰۱۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دل از مشاهده لاله زار نگشاید

ز دستهای حنابسته کارنگشاید

گره ز غنچه پیکان زنگ بسته ما

به تر زبانی خون شکار نگشاید

ز خون زیاده شود رنگ غنچه پیکان

دل غمین ز می خوشگوار نگشاید

ز اختیار جهان عقده ای است در دل من

که جز به گریه بی اختیار نگشاید

طلسم هستی خود ناشکسته چون مردان

ترا به روی دل این نه حصار نگشاید

ز آه ما نشود نرم دل کواکب را

که دود آب ز چشم شرار نگشاید

بساز با دل پربار خود گر آزادی

که هیچ کس ز دل سرو بار نگشاید

خوش آن صدف که گر از تشنگی کباب شود

دهان خویش به ابر بهار نگشاید

شکایت گره دل به روزگار مبر

که هیچ کس به جز از کردگار نگشاید

اگر چه ذره سزاوار مهر تابان نیست

نمی شود که ز پرتو کنار نگشاید

مجوی خاطر جمع از جهان ناامنی

که تیغ را زکمر کوهسار نگشاید

ز تنگنای جهان کی گشاده می گردد

دلی که در بر و آغوش یار نگشاید

زمین وچرخ بغیر از غبار و دودی نیست

خوش آن که چشم به دود وغبار نگشاید

مراست از دل مغرور غنچه ای صائب

که در به روی نسیم بهار نگشاید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام