گنجور

غزل شمارهٔ ۴۰۱۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

تردد از دل بی آرزو نمی آید

چو پای خفته ز من جستجو نمی آید

اگر رسد به لبم جان ز تنگدستیها

ز من فروختن آبرو نمی آید

نهفته گنجی اگر نیست در خرابه من

چرا سرم به عمارت فرونمی آید

چو تنگ حوصلگان دور مگذران از خود

که آب رفته در اینجا به جونمی آید

مگر عقیق تو گردد سهیل چهره من

که رنگم از می لعلی به رو نمی آید

به خوی نازک آیینه آشنا شده است

دگر ز طوطی من گفتگو نمی آید

نهان نگردد صائب چو عشق صادق شد

علاج سینه من از رفو نمی آید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام