گنجور

غزل شمارهٔ ۳۹۹۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

مرا تعجب ازان پر حجاب می آید

که در خیال چسان بی نقاب می آید

ز نارسایی بخت سیاه در عجبم

که چون به خانه من آفتاب می آید

به حرف بی اثر ما که گوش خواهد کرد

ز کوه ناله ما بی جواب می آید

چو نخل بادیه در دامن توکل پای

کشیده ام که ز دریا سحاب می آید

تو از سیاهی دل این چنین گرانجانی

درون خانه تاریک خواب می آید

به چشم آینه خواهد شکست جوهر موی

چنین که خط تو در پیچ وتاب می آید

نظر به جانب ریحان نمی توانم کرد

کز آن سیاه درون بوی خواب می آید

ز آفتاب عبث شکوه می کنم صائب

شب وصال به چشم که خواب می آید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام