گنجور

غزل شمارهٔ ۳۹۸۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

به چشم شوخ رگ خواب تازیانه شود

که خاروخس چوبه آتش رسد زبانه شود

بهار رنگ خزان برکند در آخر حسن

به تیغ غمزه خط سبز موریانه شود

به نیکوان سر طومار شکوه باز مکن

که خواب حسن گرانسنگ ازین فسانه شود

به بلبلی که حیاتش ز بوی گل باشد

قفس چگونه گوارا ز آب ودانه شود

ز باده نرم نشد لعل او که هیهات است

کز آب آتش یاقوت بی زبانه شود

چنین که گل شده از برگ گوش سرتاپا

چگونه بلبل ماسیر از ترانه شود

مریز اشک به تحصیل رزف چون طفلان

که در گلو چوگره گشت گریه دانه شود

به هیچ جا نرسد هرکه همتش پست است

پرشکسته خس وخار آشیانه شود

شود ز وسعت مشرب بهشت خارستان

که جوش خلق به عارف شرابخانه شود

گناه کجروی توست ناامیدی تو

که تیر راست خطا کمتر از نشانه شود

چنان که غنچه شود نیمشب شکفته به باغ

شکفته بیش دل از باده شبانه شود

دهد به راهروان بال وپر سبکباری

پیاده پیشتر از کاروان روانه شود

نشست از دل من گریه گرد کلفت را

کجا ز موج زدن بحر بیکرانه شود

ز بردباری من سرکشی شود پامال

ز خاکساری من صدر آستانه شود

گشاده رویی گل عندلیب را صائب

درین شکفته چمن باعث ترانه شود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام