گنجور

غزل شمارهٔ ۳۹۷۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چو غنچه هر که درین گلستان گشاده شود

مرا به خنده شادی دهان گشاده شود

ز تنگ گیری گردون مدار دل را تنگ

که دل گشاده چو گردد جهان گشاده شود

به روی دولت بیدار در مبند از خواب

که وقت صبح در آسمان گشاده شود

گرفتم این که کند رخنه در فلک آهم

ز رخنه های قفس دل چسان گشاده شود

نچیده گل ز طرب خرج روزگار شدم

چو غنچه ای که به فصل خزان گشاده شود

چو ماه عید به انگشت می نمایندش

اگر به خنده لبی در جهان گشاده شود

به دوستان چه شکایت کنم ز تنگدلی

ازین چه به که دل دشمنان گشاده شود

کجاست فرصت وکو جرأت سخن صائب

گرفتم این که گره از زبان گشاده شود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام