گنجور

غزل شمارهٔ ۳۹۷۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

غبار معصیت از عفو پایمال شود

چو سیل واصل دریا شود زلال شود

درین بساط که نعمت ز هم نمی گسلد

ادای شکر کسی می کندکه لال شود

چو شمع خودسرخودمی خورم ز غیرت عشق

چرا به گردن او خون من وبال شود

دلی چو نافه پر از خون گرم می باید

کجا به خرقه پشمین کس اهل حال شود

مباش غره به خوبی که دور چون برگشت

به یک دوهفته مه چارده هلال شود

سبکروان به فتادن ز پای ننشینند

شکست شهپر موج شکسته بال شود

جدا ازان لب میگون اگر شراب خورم

حباب در قدحم عقده ملال شود

غبار خاطرآن تیغ می شود صائب

اگر چوآب گهرخون من زلال شود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام