گنجور

غزل شمارهٔ ۳۹۶۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ز خانه مست برون آن نگار آمده بود

به اختیار نه بی اختیارآمده بود

شکفته روی وشلایین ومست وخواب آلود

به مدعای من دل فگار آمده بود

چو شاخ گل ز سراپاش خنده می بارید

گشاده روی تر از نوبهار آمده بود

خطر ز سایه خود داشت نخل نوخیزش

زبس که درخور بوس وکنار آمده بود

اگر چه بود ز مستی به هر طرف مایل

به جانب دل امیدوارآمده بود

چو آفتاب که آید برون ز چادر صبح

برون ز پرده شرم آن عذارآمده بود

پیاده بود به ظاهر چو گلبن نوخیز

ولی به بردن دلها سوارآمده بود

کمی نبود ز اسباب عیش بزمش را

برون ز خانه به قصد شکارآمده بود

هنوز بخت گرانخواب چشم می مالد

ز دولتی که مرا در کنار آمده بود

نبود شیوه او لطفی این چنین صائب

ز جذبه دل امیدوار آمده بود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام