گنجور

غزل شمارهٔ ۳۹۵۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

خوش آن کسان که به منت نظر جلا ندهند

غبار دیده خودرا به توتیا ندهند

عطا ومنع جهان را ز هم جدایی نیست

به هر که نعمت دادند اشتها ندهند

ز چشم شورشداز چشم خلق خضر نهان

به هیچ کس دم آبی به مدعا ندهند

زمین پاک طلب کن برای دانه خویش

که بخل به ز عطایی است کان بجا ندهند

چه فارغند ز دل واپسی عزیزانی

که دل به عشوه دنیای بیوفا ندهند

فغان که در طلب رزق این گرانجانان

ز حرص فرصت گشتن به آسیا ندهند

شوند عاقبت از خودسری بیابان مرگ

کسان که دست ارادت به رهنما ندهند

کناره گیر ز مردم که تا نگردد فرد

به خضر آب ز سرچشمه بقا ندهند

زمین به گاو جل خویش بسته تا مردم

به خودقرار اقامت درین سرا ندهند

مساز چهره خود زرد از طمع صائب

که برگ کاه خسیسان به کهربا ندهند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام