گنجور

غزل شمارهٔ ۳۹۳۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

اگر نه چشم من آن دلنواز باز کند

مرا ز هر دو جهان کیست بی نیاز کند

میان نازک او را نگاه موی شکاف

مگر به پیچ وخم از زلف امتیازکند

فغان که چشم بد آفتاب کم فرصت

امان نداد به شبنم که چشم باز کند

حیا مدار توقع ز آتشین رویی

که همچو شمع زبان در دهان گاز کند

چه فتنه ها کند آن چشم شوخ در مستی

که کار رطل گران وقت خواب ناز کند

گهر به رشته بینش ز هر نگاه کشد

به عبرت آن که درین پرده چشم باز کند

جبین گشاده به سایل کسی که برنخورد

به روی دولت ناخوانده در فراز کند

بغیر مهر خموشی که می فزاید عمر

که دیده است گره رشته را دراز کند

نشد گشایشی از زلف و خط مگر صائب

تمام کار من آن چشم نیم باز کند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام