گنجور

غزل شمارهٔ ۳۹۰۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

سبکروان که طلبکار یار می گردند

غبار رهگذر انتظار می گردند

برآز قید علایق که خانه بردوشان

ز سیل حادثه کم بیقرار می گردند

ز پشت مرکب چوبین دار بی برگان

به دوش چرخ چو عیسی سوار می گردند

جماعتی که ز تلخی زنند جوش نشاط

به هر مذاق چو می خوشگوار می گردند

به نقد وقت گروهی که دل نمی بندند

همیشه خرج ره انتظار می گردند

ز خوش عنانی عمر آن کسان که آگاهند

گرهگشا چو نسیم بهار می گردند

ز خود برون شدگان همچو قطره بیخبرند

که عاقبت گهر شاهوار می گردند

به آب خضر ندارند کار موزونان

سخنوران به سخن پایدار می گردند

حذر کنند ز خلوت فزون ز دیده خلق

جماعتی که ز خود شرمسار می گردند

ز سایه پروبال هما سبک مغزان

شکار دولت ناپایدار می گردند

ز تاج وتخت زلیخا به خاک راه افتاد

عزیز خوارکنان زود خوار می گردند

چو نافه مردم خونین جگر نمی دانند

که صاحب نفس مشکبار می گردند

چنین که مست غرورند دلبران صائب

کجا ز سیلی خط هوشیار می گردند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام