گنجور

غزل شمارهٔ ۳۸۹۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

زخنده تو گره در دلی نمی ماند

تو چون گشاده شوی مشکلی نمی ماند

اگر بهارتویی شوره رار گلزارست

اگر کریم تویی سایلی نمی ماند

به حرف اگر ندهم دل ز بی شعوری نیست

تو چون به حرف درآیی دلی نمی ماند

جهان به دیده ارباب معرفت هیچ است

چو حق ظهور کند باطلی نمی ماند

اگر چه منزل این راه دور بسیارست

تو چون زخودگذری منزلی نمی ماند

هزار بار به از آمدن بود رفتن

ز زندگانی اگر حاصلی نمی ماند

تمام مشکل عالم درین گره بسته است

چو دل گشاده شود مشکلی نمی ماند

صریر کلک تو می آورد جنون صائب

به مجمعی که تویی عاقلی نمی ماند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام