گنجور

غزل شمارهٔ ۳۸۹۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

اثر ز همت مستانه در شراب نماند

فغان که در گهر شاهوارآب نماند

زبس که شیرمراکرداین ستمگر خون

ز روزگار امیدم به انقلاب نماند

منم که از دل خود نیست قسمتم ورنه

به دست کیست که فردی ازین کتاب نماند

به دلنوازی ما بست روزگارکمر

کنون که هیچ اثر از دل خراب نماند

زفیض پیر مغان ناامید چون باشم

که لعل در جگر سنگ بی شراب نماند

نداشت چاشنی بوسه پیش ازین دشنام

ز اشک ما رگ تلخی درین گلاب نماند

اگر نمی چکدم خون ز دل غفلت نیست

که نم ز تندی آتش درین کباب نماند

که رو به وادی دنیا پرفریب نهاد

که در کشاکش ایام چون سراب نماند

هزار شکر که جز دل درین جهان صائب

مرا امید گشایش به هیچ باب نماند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام