گنجور

غزل شمارهٔ ۳۸۸۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ز حرف بر لب شیرین او اثرماند

که دیده نقش پی مور بر شکر ماند

نثار سوختگان ساز خرده جان را

که چون به سوخته پیوسته شد شرر ماند

ز نوبهار چه گل چیند آن نوپرداز

که در مشاهده نقش بال وپر ماند

قرین صافدلان شو که بی صفا نشود

هزار سال اگر آب در گهر ماند

بسر نیامد طومار عمر جهدی کن

که چون قلم ز تو در هر قدم اثرماند

درین بهار که یک دانه زیر خاک نماند

روا مدارسرمابه زیر پرماند

خوشا کسی که ازین خاکدان چودرگذرد

زنقش پای چراغی به رهگذر ماند

کجاست گوشه آسوده ای که چون نعلین

خیال پوچ دو عالم برون درماند

به خنده زندگی خویش را مده برباد

که در چمن گل نشکفته بیشتر ماند

فریب گوشه دستار اعتبار مخور

که غنچه در بغل خا تازه ترماند

دوزلف یار به هم آنقدرنمی ماند

که روز ماوشب ما یکدگر ماند

اگربه خضر رسد می شودبیابان مرگ

ز راه هرکه به امید راهبر ماند

ز فکر بیش وکم رزق دل مخور صائب

که راه طی شود و توشه بر کمر ماند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام