گنجور

غزل شمارهٔ ۳۸۶۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دل گشاده من گلستان من باشد

سراب من نفس خونچکان من باشد

به شرح حال به حرف احتیاج نیست مرا

که بوی سوختگی ترجمان من باشد

لب سؤال به آب حیات تر نکنم

اگر عقیق لبت در دهان من باشد

به بال کاغذی از بحرآتشین گذرم

حمایت تو اگر پاسبان من باشد

نیم زشیشه دلان کز عتاب اندیشم

که حرف سخت تو رطل گران من باشد

زنارسایی طالع به خاک می افتد

اگر خدنگ قضا در کمان من باشد

چو زلف سایه بالش فتد شکسته به خاک

اگر غذای هما استخوان من باشد

ز بوی گل نفسم گلستان شود صائب

اگر نسیم سحر مهربان من باشد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام