گنجور

غزل شمارهٔ ۳۸۵۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

مرا که سایه خم سایه کمر باشد

چه احتیاج به سرسایه دگر باشد

عطای دوست بود بی دریغ بخش ارنه

سری کجاست که لایق به دردسرباشد

زسیل حادثه از جا روند بیجگران

کمند وحدت ما موجه خطر باشد

همیشه عشق زتردامنان در آزارست

بلای چشم بود هیزمی که تر باشد

مرا از آن سفر بیخودی خوش آمده است

که بی نیاز ز تمهید همسفر باشد

شراب تلخ به اندازه خورکه خون در رگ

زاعتدال چو بگذشت نیشتر باشد

کنم درست کدامین شکسته خود را

مرا که دست ودل از هم شکسته تر باشد

به قبض وبسط مرا صائب اختیاری نیست

گشاد و بست من از عالم دگر باشد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام