گنجور

غزل شمارهٔ ۳۸۵۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

خوشا دلی که دراودرد را گذر باشد

خوشا سری که سزاوار دردسر باشد

شرربه آتش وشبنم به بوستان برگشت

دل رمیده ما چند در سفر باشد

بساز با جگر تشنه چون شدی مجنون

که آب دانه زنجیر از جگر باشد

زجدوجهد گذر کن که در طریق فنا

حجاب اول پروانه بال وپر باشد

زنقش بادبه دست است موج دریا را

صدف زساده دلی مخزن گهر باشد

نصیب چرب زبانان شود حلاوت عمر

همیشه صحبت بادام با شکر باشد

غم زمانه به بی حاصلان ندارد کار

زنند سنگ به نخلی که بارور باشد

کجا زسنگ ملامت غمین شوم صائب

مرا که تیشه به سر سایه کمر باشد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام