گنجور

غزل شمارهٔ ۳۸۴۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

خوشم که خرده جان صرف یار جانی شد

دو روزه هستی من عمر جاودانی شد

به عمر خویش تلافی نمی توان کردن

زفرصت آنچه مرا فوت در جوانی شد

فغان که لعل لب آبدار او از خط

سیاه کاسه تر از آب زندگانی شد

به خنده باز مکن لب که عمر گل کوتاه

درین ریاض ز تأثیر شادمانی شد

در آن جهان گل رعنای باغ فردوس است

ز اشک چهره زردی که ارغوانی شد

زنخلها که رساندم درین ریاض مرا

کف پرآبله قسمت ز باغبانی شد

خوشم که مایه اشکی بهم رسید مرا

اگر چه خون دلم از حسرت جوانی شد

مرا ز گریه شب روح تازه شد صائب

نصیب خضر اگر آب زندگانی شد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام