گنجور

غزل شمارهٔ ۳۸۳۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

اگر چنین سخن ما بلند خواهد شد

زبان جرأت منصور بند خواهد شد

اگر بهار کند سبز تخم سوخته را

مرا ستاره طالع بلند خواهد شد

طبیب اگر چو مسیحا بر آسمان رفته است

زچاره جویی من دردمند خواهد شد

مگر نقاب به رخسار آتشین فکنی

وگرنه خرده گلها سپند خواهد شد

چنین بلند شود گرنهال قامت او

خیالها همه کوته کمند خواهد شد

ز آتش تو سمندر به زینهارآمد

کجا نقاب به روی تو بند خواهد شد

میان خوف و رجا شد دل دو عالم خون

که تا قبول تو مشکل پسند خواهد شد

کلاه گوشه قارون به آفتاب رسید

چه وقت طالع ما سربلند خواهد شد

سری که بر سر زانوی دار می رقصد

مقید تن منصور چند خواهد شد

شکست شیشه دل را مگو صدایی نیست

که این صدا به قیامت بلند خواهد شد

سبک عنانی باد بهار اگر این است

هزار غنچه دل هرزه خند خواهد شد

چنین نوای تو گر آتشین شود صائب

بر آتش تو جگرها سپند خواهد شد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام